شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.

زمان کنونی: ۲۸-۷-۱۳۹۷، ۰۹:۰۳ عصر درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)

اعلانات سایت



زبان شناسی
زمان کنونی: ۲۸-۷-۱۳۹۷، ۰۹:۰۳ عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ali_mohammad6
آخرین ارسال: ali_mohammad6
پاسخ: 4
بازدید: 4570

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 23 رأی - میانگین امتیازات: 2.91
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زبان شناسی
Super Moderator
******

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,167
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
اعتبار: 2

سپاس ها 26
سپاس شده 28 بار در 28 ارسال


ارسال: #1
زبان شناسی
زبان شناسی
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Super Moderator
******

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,167
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
اعتبار: 2

سپاس ها 26
سپاس شده 28 بار در 28 ارسال


ارسال: #2
RE: زبان شناسی
ج. قرن نوزدهم و پس از آن
قرن هجدهم عصر مهمی در گردآوری و نشر اطلاعات به شمار می رفت. توجه به کشورها و مردم غیربومی وناشناخته به سرعت افزایش یافت و ثمره این کنجکاویها، دست کم در زبان شناسی، مجموعه آثاری بود که به توصیف و معرفی تمامی زبانهی شناخته شده جهان می پرداخت. یکی از این آثار را باید فهرست (Catalogue) شش جلدی ا.ل.هرواس (S. L. Hervas) دانست که در سالهای 1800 تا 1805 میلادی به چاپ رسید. دیگری، سرودهای ربانی (Mithradates) که به کوشش محققی آلمانی به نام ی.ک. آدلونگ (J.C.Adelung) در چهار مجلد در طول سالهای 1806 تا 1817 م. انتشار یافت. سومین اثر مهم در این زمینه، واژگان تطبیقی (Comparative Vocabulary) نوشته پ.س.پالاس (P.S.Pallas)، جانورشناسان آلمانی است که با حمایت کاترین ملکه روسیه انتشار یافت. در این کتاب سعی شده بود، 285 مفهوم مختلف به 200 زبان گردآوری شود. این مجموعه در سال 1786 م. به چاپ رسید.
این مجموعه های حجیم آن اندازه که گردآورندگانشان امیدوار بودند، در رشد و تحول دانش زبان شناسی تأثیر نگذاشتند. در مقابل آنچه توانست مسیر بعدی این دانش راتعیین کند، تنها مطالعة دقیق یک زبان بود، یعنی همانا سنسکریت. ما دست کم از قرن شانزدهم به بعد، شاهد مطالبی بوده ایم که هر ازگاهی دربارة شباهت میان سنسکریت و زبانهای اروپایی گفته می شد. در این مورد می توان برای نمونه به نوشتة ف.ساستی (F.Sassetti) به سال 1588م. اشاره کرد. اما در آن ایام وضعیت چنان نبود که اهمیت چنین مطلبی درک گردد. این دسته اطلاعات زمانی از اهمیتی حیاتی برخوردار شدند که محققان دریافتند، زبان اختراع آدمی است و به شکلی کم و بیش اختیاری تغییر می کند، هرچند هنوز اعتقاد بر این بود که زبان عبری منشأ تمامی زبانهای دنیاست. اما در قرن هجدهم میلادی که شبه قاره هند به طور کامل مستعمره انگلستان مبدل شد و بخشهایی از آن نیز تحت نفوذ حکومت فرانسه قرار گرفت، علاوه بر سربازان و کارمندان اداری، گروهی از اهل ادب و نیز متخصصان زبان شناسی و آموزش و پرورش نیز به این دیار راه یافتند. در همین دوره بود که آثار هندیان برای اروپاییان کشف شد و شباهت سنسکریت با زبانهای اروپایی بیش از پیش جلوه کرد.
اما آنچه بیش از این شباهتهای ظاهری موردتوجه قرار گرفت، ماهیت سنسکریت بود. اروپاییان وارث این نگرش بودند که زبانهای لاتین و یونانی به دلیل نظام تصریفی دقیق و پیچیده شان، بر تمامی زبانها تفوق دارند. ولی اکنون زمانة آن رسیده بود که محققان بویژه سر ویلیام جونز (Sir William Jones)، بر برتری و کمال زبان سنسکریت تأکید کنند وا ین زبان را حتی از زبان یونانی والاتر بدانند. جونز درسال 1786م. در این باره چنین می نویسد: «زبان سنسکریت، پیشینه باستانی اش هرچه باشد، ساختاری شگفت انگیز دارد. این زبان کمال یافته تر از یونانی وسترگ تر از لاتی است و به طرزی خیره کننده، ظریف تر و پالوده تر از هر دو آنهاست. با این حال به این زبانها چه به لحاظ ریشه های فعل و چه از نظر صیغه های دستوری به مراتب نزدیکتر از آن است که تصادفی تلقی شود.»
سنسکریت نه تنها از جذابیت پدیده ای غریب و دست نایافتنی برخوردار بود، بلکه نگرشی تازه و خارق العاده دربارة عصر طلایی آغاز تمدن اروپاییان را در اختیار آنان قرار می داد. همین دلایل کافی بود تا محققان فرهیخته ای به مطالعة این زبان بپردازند و آمیزه ای از دستاوردهای سنجیده آنان به تغییر مسیر مطالعات زبان شناختی بیانجامد.


http://www.bashgah.net/fa/content/show/16029
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۱۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Super Moderator
******

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,167
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
اعتبار: 2

سپاس ها 26
سپاس شده 28 بار در 28 ارسال


ارسال: #3
RE: زبان شناسی
زبان شناسی در میان هندیان.
تأثیر سرنوشت ساز زبان سنسکریت بر زبان شناسی اروپایی، بیشتر به دلیل توجه اینان به سنت مطالعة دستور در میان هندیان پدید آمد. این سنت که قدمتی کمتر از تاریخ مطالعة زبانهای یونانی ولاتین نداشت، روشی کاملاً متفاوت را در مطالعة دستور معرفی می کرد. در شرایطی که دستور در غرب هیچ گاه از آمیزه تحلیلهای منطقی و توصیفات زبانی سودی نبرده بود، دستور در میان هندیان بویژه در پژوهشهای پانی نی (Panini) (متوفی حـ.350ق.م) روشی کاملاً صوری و توصیفی را نشان می داد و از آن بهره می گرفت. آنچه آنان در پژوهشهای خود به دست آورده بودند به مراتب پیشرفته تر و دقیقتر از دستاوردهای اروپاییان در طی تمامی این قرون بود. هندیان به دقت به تحلیل نظامی واجی سنسکریت پرداخته بودند و حتی برای نگارش تحلیلهای خود خط خاصی را نیز اختراع کرده بودند. اما علاوه بر این هندیان در تحلیل ساخت صرفی واژه ها به مراتب دقیقتر و سنجیده تر از اروپاییان عمل کرده بودند. آنان ریشه فعلی را واحد پایه در نظر گرفته بودند ولی به خوبی می دانستند که این واحد باید در سطحی انتزاعی تر از واژه در نظر گرفته شود و نباید الزاما تحقق آوایی بیابد. آنان از این طریق به گونه های تحقق صوری ریشه ها دست یافته بودند، از جمله درجه بندی واکه ها که در تحلیل زبانهای هند و اروپایی از اهمیتی حیاتی برخوردار بود؛ مثلاً spin-span-spun در زبان انگلیسی. علاوه بر این با در نظر گرفتن ساختی انتزاعی برای ریشه ها، این امکان نیز برای آنان فراهم آمده بود تا به ساخت انتزاعی وندها دست یابند. آنان پیشوندها، پسوندهای اشتقاقی و وندهای تصریفی را از یکدیگر بازشناخته بودند و به توصیفی دقیق از آنها و نقش شان دست یافته بودند. هندیان با کشف شرایط تغییر ریشه ها و چگونگی همنشینی وندها با ریشه ها، نوعی دستور زایا برای ساخت واژة زبان سنسکریت پدید آورده بودند. پانی نی در پژوهشهای خود به نتایجی دست یافته بود که به شکلی شبیه به آنچه در قواعد جبر اعمال می شود، تدوین می شد.
مسلما زبان سنسکریت کمک شایان توجهی به دستوریان هندی کرده بود، زیرا ساخت تکواژی این زبان بدون تردید به پیچیدگی زبان یونانی نبود. علاوه بر این سنسکریت حتی در دورة پانی نی نیز زبانی کاملاً زنده به حساب نمی آمد و تنها برای مراسم مذهبی کاربرد می یافت. به همین دلیل این زبان در همان ایام نیز مورداستفاده همگان نبود و با تلاش دستوریان به شکلی قاعده مند حفظ می شد. با تمامی این اوصاف پژوهشهای این دستوران بویژه در دو زمینه آواشناسی و صرف خارق العاده می نمود. پانی نی در پژوهشهای خود نحو را نادیده نگرفته بود، ولی دستورنویسان پس از او، و حتی اروپاییان دو هزار سال بعد از وی این بخش از تحقیقات وی را به دست فراموشی سپردند.


http://www.bashgah.net/fa/content/show/16029
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۱۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Super Moderator
******

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,167
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
اعتبار: 2

سپاس ها 26
سپاس شده 28 بار در 28 ارسال


ارسال: #4
RE: زبان شناسی
زبان شناسی تاریخی.
بدون تردید یکی از ویژگیهای بارز پژوشهای قرن نوزدهم را باید مطالعات تاریخی دانست. دانشهایی چون زمین شناسی، دیرینه شناسی، باستان شناسی، تاریخ سیاسی، تاریخ ادبیات و جز آن، یا در این دوره متولدشدند و یا در مسیری تازه قرار گرفتند. نظریة داروین را بایدانگیزه اصلی چنین روندی در مطالعات قرن نوزدهم به حساب آورد. برای نمونه، مطالعات تاریخی در زبان شناسی تنها به دلیل کشف زبان سنسکریت نضج نگرفت، بلکه رسم زمانه اقتضا می کرد که زبان شناسی نیز به چنین پژوهشهایی رو آورد؛ آن هم بویژه در آلمان که در تمامی قرن نوزدهم پیشاهنگ این دسته از مطالعات به حساب می آمد. جنبش رانتیسم که آنچه را کهنه و ریشه در گذشته ها داشت معتبر می دانست و آنچه را تازه و ساختگی و بی اصل و ریشه بود، مردود تلقی می کرد، پشتوانه مهمی برای توجه به گذشته ها تلقی می شد. در آلمان بویژه در زمانة قدرت نماییهای ناپلئون، عشق به گذشته های آکنده از پهلوانیها، تأثیر به سزایی در رشد مطالعات تاریخی داشت.
تمامی این عامل دست به دست هم دادند تا پژوهشهای یاکوب گریم (Jacob Grimm)، او را در مقام پدر زبان شناسی تاریخی به جهانیان معرفی کند. او زمانی به فکر چنین مطالعاتی افتاد که فهمید، زبان آلمانی در قرون وسطی بسیاری از همان صورتهای تصریفی را دارا بوده است که «آلمانی ها برای غبطه خوردن نسبت به یونانیان و رومیان به آنها استناد می دادند». به عبارت دیگر آلمانی زمانی به اندازة یونانی «کامل» بوده است. باور به گذشته ای پرشوکت وامید به کشف پیوند با زبانهای باشکوه عهد باستان انگیزه ای حیاتی برای گریم به شمار می رفت و سبب شد تا وی به نتایج مهمی در مطالعة تاریخ زبان دست یابد. دستاورد اصلی گریم، کشف ماهیت نظام مند روابط آوایی میان زبانهای ژرمنی و زبانهای دورة باستان بود. پیش از این، مثلاً در نوشته های فردی به نام کاسپار کروسیجر (Kaspar Grusiger) به سال 1616م. به نکاتی دربارة قاعده مندی این روابط اشاره شده بود، اما آنچه گریم انجام داد، تدوین الگوهای این روابط بود. به اعتقاد وی، عامل مشترکی در تغییر p به f، t به و k به h وجود داشت که همانا ابدال انسدادیهای بیواک به سایشی بدون تغییر در جایگاه تولید بود. الگوی بعدی، جانشینی انسدادیهای b، d و g در جایگاه همخانهای اولیه p، t ،و k، و بیواک شدگی آنها بود. علاوه بر این، تمامی انسدادیهای دمیده که در خط یونانی با ، ، و نشان داده می شدند، دمش خود را از دست داده و در زبانهای ژرمنی به b، d و g مبدل شده اند.
پیش از گریم، راسموس راسک (Rasmus Rask) به سال 1814 م. در مقاله ارزشمند خود به تمامی این روابط اشاره کرده بود؛ ولی این گریم بود که به سال 1822م. بر قاعده مندی و تغییر این آواها در چرخه ای دقیق و کامل تأکید کرد و نشان داد که نه یک آوا، بلکه مشخصه ای آوایی در این تغییرات دخیل است. افزون بر این، گریم ثابت کرد که تغییرات مشابهی از همین دست در تبدیل زبان آلمانی قرون وسطی به آلمان علیای جدید دخالت داشته اند.
به این ترتیب «قوانین آوایی» متولد شدند. گریم شخصاً از این اصطلاح استفاده نکرده بود، هرچند آنچه او مطرح ساخته بود، بعدها به نام «قانون گریم» (Grimm's low) شهرت یافت. در این میان باید به فرانس بوپ (Franz Bopp) نیز اشاره کنیم؛ کسی که در مقالة دوران ساز «نظام صرف فعل در زبان سنسکریت» (Conjugation System of Sanskrit) به سال 1816م. و کتاب دستور تطبیقی (Comparative Grammar) مهمترین زبانهای هند و اروپایی، به سال 1852-1833م. مفهوم «قوانین آوایی» را به کانون مطالعات تاریخی در زبان شناسی مبدل ساخت. بوپ آگاهانه سعی بر آن داشت تا روش مطالعه در زبان شناسی او را با روشی تطبیق دهد که در علوم طبیعی متداول بود او زبان را سازواره ای مستقل فرض می کرد که برحسب قوانینی مفروض و بدون دخالت سخنگویان آن زبان تغییر می یافت. این دیدگاه در تقابل کامل با نگرش باستانیی بود که تغییر زبان را یکسره به نوع کابرد زبان در میان سخنگویان نسبت می داد.
این امکان برای زبان شناسان پدید آمده بود تا به کمک «قانون گریم» به تحلیل مجموعه وسیعی از داده ها بپردازند. در این دوره باید از طریق مقایسه زبانهای مختلف با یکدیگر و جستجو به دنبال روابط نظام مند موجود میان آنها، تاریخ زبانهای تمامی ملل هند و اروپایی به رشتة تحریر در می آمد. از این طریق باید سازو کار زبان و چگونگی تحول آن آشکار می شد.
مطالعة سانسکریت به غربیان یاد داده بود که هر زبان را چگونه به دقت مطالعه کنند. مفهوم «قوانین آوایی» همین دقت و نکته سنجی را در مقایسه و تطبیق زبانها با یکدیگر به ارمغان آورده بود. پس از دو هزار سال حدس و گمانه زنیهای ریشه شناختی، این دسته از مطالعات مبنایی علمی و اصولی یافته بود.
یکی از مهمترین رویدادهای این دوره، انتشار مقالة کارل ورن (Karl Verner) به سال 1876م. بود که «استثنایی» را در قانون گریم تذکر می داد. گریم بر این اعتقاد بود که ابدال p، t و k به f ، p و h قطعی و همیشگی نیست و گاه این همخوانها به b، d و g مبدل می شوند. ورنر در نوشته اش ثابت کرد که این استثنائات نیز در نوع خود قاعده مندند. P،t و k زمانی به b، d و g مبدل می شدند که تابع تکیه گذاریهای هند و اروپایی کهن بودند. همین نکته باعث شد تا برخی از زبان شناسان جوان و فرهیخته آن ایام، از جمله کارل بروگمن (Karl Brugmann) و هرمان اوستهوف (Hermann Osthoff) به این نتیجه برسند که قوانین حاکم بر تغییر آواها استثناء نمی پذیرد و اگر استثنایی دیده می شود، صرفاً به دلیل عدم دقت در طرح قوانین است و بس.
آرای این دسته از محققان که «نودستوریان» (Junggrammatiker) خطاب می شدند، با مخالفتهای شدیدی مواجه شد و مجدداً پای بحث سامان گرایانه و سامان گریزان را به پیش کشید. علاوه بر این، برخی از زبان شناسان از طرح تغییر زبان بدون دخالت سخنگویان اکراه داشتند به هرحال، حتی اگر تمامی انتقادهای گروههای مخالف را نیز بپذیریم، باز هم باید برای این «نودستوریان»جایگاه خاصی را در تاریخ زبان شناسی قایل شویم و تأثیر آرای آنان را در میان زبان شناسان بعدی نادیده نگیریم.
ظهور این معیارها سبب شد تا زبان شناسی در مسیرهای مختلفی حرکت کند. مطالعه در جزئیات سازوکار «قوانین آوایی» به رشد آواشناسی توصیفی منجر شد. لزوم توصیف استنثائات، پژوهش در زمینه گونه های جغرافیایی یا بهتر بگوییم، لهجه ها را به ارمغان آورد. یکی از نتایج حاصل از این دست مطالعات را می توان تدوین اطلس زبانی فرانسه (Atlas linguistique de la France) دانست که در سالهای 1912- 1902 م. به کوشش ژول گیلیرون (Jules Gillieron) انتشار یافت. توجه دقیق به سازوکار تغییرات زبان، به مطالعة زبانهای زنده کشانده شد و همین مطالعات بود که به بحث و بررسی عوامل مختلف حاکم بر تغیییر زبانها منجر گردید.

زبان شناسی ساختگرا.
چرخة مطالعة زبان کامل شده بود. زبان شناسان برای مطالعة تاریخ زبانها مجدداً به پژوهش دربارة زبانهای زنده پرداخته بودند و همین بازگشت سبب شد تا فردینان دو سوسور (Ferdinad de Saussure) ، زبان شناس سوییسی به نظریه پردازی دربارة ماهیت زبان رو آورد. او پژوهشهای خود را همسو با آرای «نودستوریان» آغاز کرده بود، ولی به تدریج از نگرش آنان دور شد و طرحی را به دست داد که در کتابی تحت عنوان دورة زبان شناسی عمومی (Cours de linguistique generale) به سال 1916م. یعنی سه سال پس از درگذشتش با گردآوری یادداشتهای شاگردانش انتشار یافت.
به گفته سوسور، زبان دو چهره دارد؛ یکی شکل ظاهری و تحقق بیرونی اش که «گفتار» (parole) نامیده می شود که همانا کنش واقی سخنگویان زبان به هنگام صحبت یا نوشتن است. و دیگری «زبان» (alngue)، که نشانگر دانش یا توانش تمامی سخنگویان مسلط بر یک زبان است. تمامی تغییرات در «گفتار» تحقق می یابند وتنها برخی از آنان در «زبان» نهادینه می شوند.
به اعتقاد سوسور، زبان را می توان از دو جنبه مورد مطالعه قرار داد؛ یکی مطالعة در زمانی و با توجه به تغییرات زبان در طی زمان و دیگری مطالعة همزمانی که تحلیل یک مقطع زبان بدون توجه به زمان است. زبان شناسی قرن نوزدهم بیشترین توجه خود را به مطالعة در زمانی زبان معطوف ساخته بود و سوسور بر مطالعه همزمانی زبان تأکید داشت. به اعتقاد وی مطالعة در زمانی تنها زمانی می تواند انجام پذیرد که د مطالعة همزمانی زبان با یکدیگر مقایسه شوند. سوسور بر ماهیت نظام مند زبان تأکید داشت و معتقد بود که زبان نظامی است متشکل از واحدهایی که در تقابل با یکدیگرند. در واقع،هیچ نشانه زبان فی نفسه وقائم به خود قابل توصیف نیست و ارزش هر واحد زبان ازتقابل این واحد با واحدهای دیگر قابل تعیین است.
این آرای سوسور، الگوی مطالعة بسیاری از زبان شناسان، بویژه در خارج از مرزهای آلمان، قرار گرفت. از جمله این زبان شناسان می توان به ل.هیمزلف (L. Hjelmslev) بنیانگذار مکتب گلوسماتیک (glossematic) کپنهاک، و شاهزاده روس، ن. س. تروبتسکوی (N. S. Troubetskoy) یکی از بنیانگذاران مکتب واج شناسی پراگ در سالهای 1930 م. اشاره کرد. تروبتسکوی با الگوگیری از دیدگاه سوسور دربارة زبان به منزلة نظامی از ارزشها به نقش ممیزه آواهای زبان توجه کرد. به اعتقاد وی زبان شناس وقتی به «زبان» و نه «گفتار» توجه داشته باشد، باید به این نکته دقت کند و مشخص سازد که تمایزات آوایی برای تقابل میان یک نشانه زبان و دیگر نشانه ها تا چه حد می تواند باشد. این نگرش به پیدایش مفهوم «واج» (phoneme) منتهی شد.
روشهای مورد استفاده برای تعیین و تثبیت این واحد اولیة زبان، یعنی واج، به تدریج به کشف کوچک ترین واحد معنی دار زبان، یعنی «تکواژ» (morpheme) منجر شد. در این میان شاید بتوان ل.بلومفیلد (L. Bloomfield)، زبان شناس امریکایی را از برجسته ترین پیشگامان این حوزه از مطالعات دانست. به طور کلی آرای سوسور و اعمال این نگرشها بویژه در مطالعات واج شناسی، به پیشرفتهای نظرگیری در مطالعة زبان انجامید. شاید برجسته ترین دورة این دسته از مطالعات را بتوان حدفاصل میان دو جنگ جهانی و پس از آن دانست. پیشرفت زبان شناسی در قرن نوزدهم مرهون پیدایش مفهوم «قوانین آوایی» بود و پیشرفت این دانش در قرن بیستم نیازمند اصولی بود که بتواند در زبان شناسی همزمانی تحول پدید آورد.

دستور گشتاری.
این نکته لازم به ذکر است که زبان شناسان ساختگرای دهه های سوم، چهارم و پنجم قرن بیستم توجه خود را بیشتر به جنبه بیرونی زبان، یعنی واج شناسی و صرف معطوف داشته بودند و کمتر به نحو می پرداختند. در این مورد می توان آنان را با اسلافشان در قرن نوزدهم مقایسه کرد. دستورهای تاریخی آن ایام نیز به همین ترتیب بود و تقریباً دو سوم این نوشته ها به واج شناسی و یک سوم بقیه به صرف اختصاص می یافت. البته نمی شود منکر وجود کتاب نحو تطبیقی (Comparative Syntax) ب.دلبروک (B. Delbruck) در زمینه نحو مهمترین زبانهای هند و اروپایی شد که به سال 1900-1893م. انتشار یافته بود؛ ولی در کل می توان ادعا کرد که مطالعة نحو چندان جذابیتی نداشت، زیرا روشی که همچون «قوانین آوایی» بتواند به مطالعة نحو بپردازد، وجود نداشت. روشی که در مطالعة نحو زبانها به کار می رفت یادآور همان شکل سنتی گذشته بود. بسیاری از زبان شناسان نارضایتی خود را از کاربرد چنین روشی اعلام کرده بودند، ولی هنوز جایگزینی برای نحوه علمی مطالعه نحو پیشنهاد نشده بود. در این مورد البته باید اتویسپرسن (Otto Jespersen) را مستثنی دانست. وی در کنار بسیاری مطالب دیگر، به وجود تمایز میان عبارات «پیوندی» (nexus) و «اتصالی» (junction) قایل شد که حدوداً چیزی شبیه به تمایزی بود که ارسطو میان عبارات اسنادی وغیراسنادی مطرح ساخته بود. یسپرسن علاوه بر این طرح اولیة نظری ای را دربارة مراتب همنشینی سازه ها تدوین کرده بود که می توانست برای تبیین قواعد نحوی به کار ببرد.
در میان مطالعات زبان شناسان ساختگرا، جای خالی پژوهش در زمینه نحو و نیز معنی شناسی، بسیار محسوس بود؛ شاید به این دلیل که پیش از پرداختن به این بخشهای دستور، قرار بود اساس مطمئن و دقیق چنین مطالعاتی بر پایة واج شناسی و صرف استوار گردد. این روش بسیار طبیعی می نمود زیرا تحلیل «سازه های پیاپی» قرار بود بر پایة تکواژها صورت پذیرد.
به هرحال، در دهة پنجم قرن بیستم میلادی تغییری اساسی در زمینة مطالعة نحو صورت پذیرفت. نوام چامسکی (Noam Chomsky) استاد زبان شناسی انستیتو تکنولوژی ماساچوست (MIT) در سال 1957م. کتاب کم حجمی را با نام ساختهای نحوی (Syntacitc Structures) منتشر ساخت و در آن، روش تازه ای را نه تنها برای تحلیل نحو، بلکه برای مطالعة دستور و کلاً برای زبان شناسی پیشنهاد کرد. به دنبال این نوشته، در سال 1965م. کتاب جنبه های نظریة نحو (Aspects of the Theory of Syntax) وی به چاپ رسید که دیدگاه او را به شکل دقیقتری ترسیم می کرد. این رهیافت تازه که به «دستور گشتاری» (transformational grammar) معروف شده بود، در میان زبان شناسان دو دهه پنجم و ششم قرن بیستم از چنان اقبالی برخوردار شد که به تدریج در این سو و آن سوی جهان معرفی گردید و هزاران مقاله و کتاب تحت تأثیر آنچه چامسکی مطرح ساخته بود، به رشتة تحریر درآمد. چنین به نظر می رسید که همانند آغاز قرن نوزدهم میلادی و پیدایش زبان شناسی تاریخی، بار دیگر تغییری بنیادین در مسیر دانش زبان شناسی پدید آمده باشد.
ساحتگرایان امریکایی برحسب سنت بلومفیلد پایبند تجربه گرایی و اثبات گرایی محض در مطالعة زبان بودند و به همین دلیل کمتر به جنبة محتوایی زبان توجه داشتند. آنان موضوع اصلی تحلیل زبان را مشاهده و طبقه بندی مواد زبانی می دانستند.
در مقابل، چامسکی آرای آنان را یکسره به کناری نهاد. به اعتقاد وی نظریه ای دربارة زبان، همچون نظریه ای درباره هر پدیده دیگری، نمی تواند به شکلی مکانیکی از مواد استخراج شده پدید آید، بلکه باید آفریده شود. طبقه بندی ویژگیهای «روساختی» متن نمی تواند برای دستیابی به مفاهیم بنیادین نظریة زبان ثمری داشته باشد، زیرا این مفاهیم بنیادین که می توانند سازه هایی بسیار انتزاعی باشند، تنها به شکلی کاملاً پیچیده در پیوند با واقعیتهای شهود قرار می گیرند. مفاهیم بنیادین فیزیک هسته ای می تواند نمونة خوبی برای طرح مطلب باشد. نظریة گشتاری در اصل به دنبال تدوین نگرشی است که همچون نظریه ای فیزیکی در مورد جهان خارج و پدیده های آن، دربارة زبان قابل اعمال باشد. یکی از فرضهای اصلی این نظریه، آن است که جمله های زبان نه تنها از روساخت برخوردارند، بلکه ژرف ساختی زیربنایی نیز دارند که درک شان آناً امکان پذیر نیست. به عبارت ساده تر، ژرف ساخت یک جمله، محتوای آن جمله را نمایش می دهد و روساخت نشانگر صورت آن جمله است.
چامسکی بر این باور است که مفهوم ژرف ساخت به شکلی ضمنی در نگرش دستورهای همگانی قرن هفدهم میلادی مطرح شده است ولی برای دوره ای حدود یک قرن و نیم به دست فراموشی سپرده شده و آن را نادیده گرفته اند. اما میان آنچه دستوریان پرت- رویال مطرح ساخته بودند و آنچه چامسکی معرفی می کند، دست کم یک تفاوت بارز و مهم وجود دارد. دستوریان قرن هفدهم، تعیین رابطه میان دستور همگانی و دستورهای واقعی زبانها را بر عهده خوانندة فرهیخته می نهادند، در حالی که دستوریان گشتاری سعی بر آن دارند تا به شکلی صریح، یعنی به شکلی صوری و ریاضی وار، نشان دهند که ژرف ساختهای زبان چگونه به روساختها برگرانده می شوند. به اعتقاد اینان، واژگان و اعمال قواعدی بر آنها می تواند هر چمله دستوریی را در زبان بسازد. چنین دستوری، «دستور زایا» نامیده می شود. این اصطلاح امروزه برای اطلاق به کل دیدگاه چامسکی و پیروانش به کار می رود.
دستور گشتاری تمامی ویژگیهای عصر و زمانة خود را داراست. این دستور نیز همچون اکثر مطالعات این قرن در زمینة زبان شناسی، جنبة همزمانی دارد ونه در زمانی. فرضیه پردازیهای این دستور و الگوهای انتزاعی مطرح شده در آن، بی شباهت به الگوهای امروزی مطالعه در علوم طبیعی نیست.صوری سازیهایی که در این دستور مطرح می شود، در مقایسه با تلاشهایی که امروزه برای ارتقاء عملکرد رایانه ها صورت می پذیرد، کاملاً طبیعی می نماید.
اما نباید این نکته را فراموش کرد که دستور گشتاری زادة دو هزار سال تفکر دربارة زبان است. تمایز میان ژرف ساخت و روساخت که ادعا می شود به آرای دستوریان پرت- رویال باز می گردد، چیزی جز طرح دقیقتر آرای ارسطو و فیلسوفان آن ایام نیست و مسلماً اگر روشهای تحلیل زبان شناسان ساختگرا و تلاشهای آنان نبود، هیچ گاه به صوری سازیهای امروزی دستور گشتاری دست نمی یافتیم. علاوه بر این، اگر نگرشهای «نودستوریان» در مسیر این مطالعات قرار نمی گرفت و تلاشهای دستورنویسانی که به مطالعة سنسکریت پرداخته بودند، پوشیده می ماند. زبان شناسی ساختگرا نیز پدید نمی آمد. زبان شناسان امروز نیز همچون محققان دیگر علوم، بر دوش گذشتگان خود ایستاده اند.
تاریخ انتشار در سایت: ۶ اسفند ۱۳۸۶ منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ به نقل از: فرهنگ تاریخ اندیشه ها، جلد دوم، چاپ اول 1385نقش هامترجم : کورش صفوی نویسنده : آلوار اله گارد عناوین / فرهنگ / زبان/ فرهنگ / زبان / زبان شناسىرسته: 2


http://www.bashgah.net/fa/content/show/16029
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۱۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان