شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.

زمان کنونی: ۲۸-۷-۱۳۹۷، ۰۸:۲۳ عصر درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)

اعلانات سایت



اشعار فارسی ترجمه شده به زبان عربی
زمان کنونی: ۲۸-۷-۱۳۹۷، ۰۸:۲۳ عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ali_mohammad6
آخرین ارسال: ali_mohammad6
پاسخ: 2
بازدید: 3217

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 2.83
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار فارسی ترجمه شده به زبان عربی
Super Moderator
******

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,167
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
اعتبار: 2

سپاس ها 26
سپاس شده 28 بار در 28 ارسال


ارسال: #1
اشعار فارسی ترجمه شده به زبان عربی
اشعار فارسی ترجمه شده به زبان عربی
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۱۰-۱۳۹۲ ۱۲:۱۴ صبح، توسط ali_mohammad6.)
۲۷-۱۰-۱۳۹۲ ۱۰:۴۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Super Moderator
******

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,167
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
اعتبار: 2

سپاس ها 26
سپاس شده 28 بار در 28 ارسال


ارسال: #2
RE: اشعار فارسی ترجمه شده به زبان عربی
ترجمه شعری از فریدون مشیری


نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام، لاَ فی هَذِهِ النَّارِ المُحْرِقَةِ التِی انْزَلَقَتْ فی القَدَح،
نه به این خلوت خاموش کبوترها،
من به این جمله نمی اندیشم. أَنَا لاَ أُفَکِّر فی هَذَا کُلِّه.
من مناجات درختان را هنگام سحر، مُناجاةَ الشَّجَرِ وَقْتَ السَّحَر،
رقص عطر گل یخ را با باد، مُراقَصَةَ الرِّیحِ لرَحیقِ الوَرْدِ البَارِد،
نفس پاک شقایق را در سینه کوه، تَنَفُّسَ الشَّقَائِقِ فی سَفْحِ الجَبَل،
صحبت چلچله ها را با صبح، حَدِیثَ السُّنُونُوَاتِ مَعَ الصَّبَاح،
نبض پاینده هستی را در گندم زار، نَبْضَ الوُجودِ الخَالدِ فی حُقُولِ الزَّرْع،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل، تَنَزُّهَ اللَّوْنِ واللَّطافَةِ فِی خُدودِ الوَرْد،
همه را می شنوم؛ می بینم. أَسْمَعُ کُلَّ هَذَا، أَرَى.
من به این جمله نمی اندیشم. أَنَا لاَ أُفَکِّر فی هَذَا کُلِّه !
به تو می اندیشم. أُفَکِّرُ فِیکِ
ای سرپا همه خوبی! یَا مَنْ کُلُّ ما فِیهَا جَمِیلٌ،
تک و تنها به تو می اندیشم. أَنْتِ وَحْدَکِ، أُفَکِّرُ فِیکِ.
همه وقت، همه جا، فی کُلِّ زَمَـان فی کُلِّ مَکَان
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم. فی کُلِّ حَالٍ أَکُونُ عَلَیْه أُفَکِّرُ فِیکِ
تو بدان این را، تنها تو بدان. افْهَمِی هَذا أَنْتِ، وَحْدَکِ افْهَمِی
تو بیا؛ أَنْتِ تَـعَالَیْ
تو بمان با من، تنها تو بمان. أَنْتِ ابْقَیْ مَعِی، أَنْتِ وَحْدَکِ ابْقَیْ !
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب. عِوَضَ القَمَرِ، أَنْتِ أَنِیرِی ظُلْمَةَ الَّلیَالِی
من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند. فِدَاکِ رُوحِی، عِوَضَ کُلِّ الوُرُودِ، أَنْتِ تَبَسَّمِی
اینک این من که به پای تو در افتادم باز؛ الآن، أَنَا مَنْ تَوَسَّلْتُ إِلَیْکِ ثَانِیَةً،
ریسمانی کن از آن موی دراز؛ اصْنَعِی حَبْلاً مِنْ ذَاکَ الشَّعْرِ الطَّوِیل،
تو بگیر؛ تو ببند؛ تو بخواه. أَنْتِ خُـذِی،أَنْتِ اعِقِدِی !أَنْتِ تَمَنَّیْ
پاسخ چلچله ها را تو بگو. أَنْتِ أَجِیبِِی السُّنُونُوَات !
قصه ابر هوا را تو بخوان. أَنْتِ اقْرَئِی حِکایَةَ غَیْمِ السَّمَاء !
تو بمان با من، تنها تو بمان. أَنْتِ ابْقَیْ مَعِی، أَنْتِ وَحْدَکِ ابْقَیْ !
در دل ساغر هستی تو بجوش. أَنْتِ اغْلِی وَسَطَ قَدَحِ الوُجُود،
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست؛ لمْ یَتَبَقَّ سِوَى نَفَسٌ وَاحِدٌ مِنْ جُرْعَةِ رُوحِی،
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش. أَنْتِ احْتَسِی آخِرَ جُرْعَةٍ فی هَذَا القَدَحِ الفَارِغ

http://arabian.blogfa.com/post/234/%D8%A...8%B1%D8%A8
۲۸-۱۰-۱۳۹۲ ۱۲:۱۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان